برای همسرم...
از سه سال پیش تا امروز بیست و پنجم ماه مهر در تقویم من یاد آور خاطره شیرین تولد توست...
دوست و همراه همیشگی ام
تولدت مبارک باد....
از سه سال پیش تا امروز بیست و پنجم ماه مهر در تقویم من یاد آور خاطره شیرین تولد توست...
دوست و همراه همیشگی ام
تولدت مبارک باد....
دلم برای خیلی چیزها تنگ شده...
براي تنهايي هايم...
براي دست نوشته هايم
كه حالا مدتهاست كلامي بر آنها نيافروده ام...
براي شيطنتهاي كودكانه ام...
آري دلم تنگ است براي دوراني كه گذشت...
نگاهم به آتش خیره شده است. به آتشی که می سوزاند وزبانه میکشد به هیزمی که میسوزدوخاکستر میشود...
و تو که نگاه میکنی
فقط نگاه ...!
به چه می نگری؟؟
نمیدانم...
به مبهوتی من؟ به شعله آتش یا به مردم کوچه که بی محابا شاد و سرخوشند؟!
میگویند: با لبخندی تمام غبار دل شکستگی و اندوه خستگی و غم روزهای تلخ را به آتش بسپار...
می سوزاندو خاکسترش میکند.
....
میبینمت...
کنار آتش ایستاده ای
مرا نگاه میکنی...
با من چه میکنی ؟
به آتشم میسپاری
یا به خدا؟
باز هم نمی دانم....
سلام...
چهارشنبه سوری امسال برای بانوی آریایی خیلی با سالهای قبل تفاوت داره...سال پیش که این متن رو می نوشتم تنها بودم...
اما حالا
یه همسفر دارم...
یه محمد دارم...
یه زندگیه نو دارم...
امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید...
بدرخش و بخروش و نوای سازم باش
تنها تو بمان
فقط تو با من باش...